تبليغاتX
* من منم تو گلی*منم1010


* من منم تو گلی*منم1010

*****همش درویی*****



نه... واقعا تا حالا نشستی فکرکنی؟

شاید اصلا خدا رو قبول نداری...

خب اشکال نداره. بشین فکرکن ما از کجا اومدیم.

شاید خدا فقط یه اسم باشه. مثل زمانی که به میکروب میگفتن شیطون. شاید ما الان درکش رو نداریم که بدونیم خدا کیه.

شاید اصلا خدا همونی باشه که مادی گرا ها بهش میگن نقطه صفر ماده.

شاید خدا قوانین فیزیک باشه.

شاید خدا یه چیز تو مایه های تله پاتی باشه.

اصلا شاید خدا فقط یه حس باشه...

من خیلی فکر کردم. خیلی بحث کردم.

هم از لحاظ علمی... هم از لحاظ دینی.

انجیل و قرآن رو که خوندم حس کردم خیلی مشترکن.

از لحاظ علمی هم ثابت میشن.

نمیدونم چرا به ما یاد دادن که فقط قبول کنیم خدا هست

چرا دینداری ما همه القاییه؟

کسی که تحقیق میکنه خودش باور میکنه که دین چیه ولی من و امثال ما...

نظر بدین. خیلی دوست دارم نظرای مختلف رو بدونم.

منتظرم

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 8:50 توسط بهمن((1010))| |

سعی کن همیشه تنها باشی چون تنها به دنیا اومدی ......تنها از دنیا می روی ...

پس تنها زندگی کن ..بدون هیچ احساسی ..بی اینکه ذوست داشته باشی و دوستت داشته باشند..

بگذار خانه ی عشقت همیشه خالی از عشق باشد......زیرا آنقدر عظیم است که حتی تو را نابود خواهد کرد..

پس سعی کن هرگز گرمی عشق را احساس نکنی تا حتی خاکستر غمش را نیز ندانی..

اما..

اما اگر کسی را دوست داشته باشی عمیق دوست بدار..خیلی زیاد بخند ...خیلی زیاد گریه کن ..

تنها برای یک نفر قدم بردار ...کسی که دوستش داری

هرگز هوا و هوس زودگذر را با عشق پاک و ابدی اشتباه نگیر.

.

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 21:4 توسط بهمن((1010))| |

تو این دنیای بد همیشه یکی هستش که خوب باشه مثل .........  

ی روز توی کلاس معلم گفت که خدایی وجود ندارد..........
دانش اموزی بلند شد وگفت:::خدایا این مرد رو ببخش.........
.معلم :کدام خدا.........
دانش اموز::خدایی که تو نمی بینی........
معلم دانش اموز رو داشت می انداخت بیرون که دانش اموز گفت اقا ی چیزی بگم .........
(گفت به پنجره نگاه کن) (پنجره بخار کرده بود)
بیرون رامی بینی....................
گفت ::نه.......
دانش اموز گفت برو پنجره رو پاک کن و نگاه کن.........
معلم گفت:: بیرون را می بینم میبینم............
دانش اموز گفت::پس نتیجه این است که باید خود را پاک کرد تا خدا را دید...................
پس سعی کن خود تو پاک کنی

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 16:45 توسط بهمن((1010))| |

بنام خدا.بنام طبیعت.بنام هستی.بنام مستی.بنام اسمان و زمین.بنام نیستی.......

بنام خدا .بنام تو که بالایی.میدونم هوای مارا داری.ولی چرا این چنین کردی...

یکی را زشت.یکی را زیبا .یکی را بی چیز یکی را دارا........

عادلی ولی عدالت نداری..بی نیازی ولی پیمانه نداری

من شرمنده ام ای خدا . ببخش که چاره ای ندارم.تو میبینی حال زارم را.تو میبینی تن بیمارم را..

تو میبینی دل خون بارم را.. چرا نمیدی درمانم ....چرا نمیکنی از این همه غم رهایم؟!!

نویسنده :یکی از بنده های خدا

                        

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:29 توسط بهمن((1010))| |

                                                 به نام خدا

اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه، سيماش قاطيه!

اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!

اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!

اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!

اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!

اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!

اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!

اگه با عيالات متحده‌ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!

اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!

اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو مي‌كنه، اهل بند و بسته!

اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به عزرائيل نمي‌ده!

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س، دوست داشتنيه!

اگه راست و درست و بي‌كلك باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره

حالا شما قضاوت کنید؟؟؟..........

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 21:12 توسط بهمن((1010))| |

سلام

اول: عیدتان مبارک


دوم:

این آپمو همه بخونید ؟؟؟؟؟

به نام همون کسي که دليل بودن همه ی ماست و دليل خوب بودن هم? ما.راستش نميدونم چطور شد!

آخه من بچه خوبي بودم.يهو چشم واکردم ديدم دارم مثل يه حيوون زندگي مي کنم.براي من که کودکيم

توي پاکي گذشته بود و همه دوستم داشتند خيلي سخت بود که حالا همه ازم متنفر باشند.ديدم ديگه

هيچي از انسانيت واسم نمونده.شبها تا نصف شب پاي اينترنت و سايتهاي ......و صبحها هم که نماز و

کلاس و درس  و خواب تا وسط ظهر.رابطه ام با همه بد شده بود.با پدر با مادر با دوست با استاد و با

همه.انقدر بد اخلاق شده بودم که همه ازم فرار مي کردندبه خدا و قيامت و اين حرفا اعتقاد داشتم اما

ديگه برام مهم نبود فقط مهم اين بود که هر کاري به دستم مياد انجام بدم.فيلمهاي ضد اخلاقي اولين

تفريحم بود و فکر کردن به اين مسائل همه زندگيم.درسم افت کرده بود.با اينکه قيافه موجه به خودم

 مي گرفتم و ديگران رو خوب فريب مي دادم اما حس مي کردم ديگران کم کم دارند ازم متنفر مي شوند

 بي مهري ديگران آزارم مي داد.دوستام ديگه خبري ازم نمي گرفتند.دوستهاي خوبم را از دست داده بودم

 و در عوض يه عده آدم فاسد و کثيف همدم من شده بودند.گناه و فساد باعث مي شد ديگران دوستم

 نداشته باشند.انگار که همه از قياف? آدم درون آدم رو مي بينند.هميشه از خودم بدم ميامد.مخصوصا

وقتي ميديدم که ديگران مي تونند خوب باشند و من نه.حتي يه مدت هم که سيگار مي کشيدم.

رابطه هاي نامشروع برام زياد زشت نبود.هر گناهي که بگيد انجام داده بودم.خلاصه يه نکبت تمام عيار

شده بودم.تا اينکه يه روز به خودم نگاه کردم.ديدم ديگه دارم از آدميت خارج مي شم.احساس کردم من

 براي اين همه کار بد ساخته نشده بودم.با خودم گفتم ديگه گناه رو نيستم.حالا همه دوستام دوستم

دارند.همه مي خوان که باهاشون رابطه برقرار کنم.دوستاي خوبي پيدا کردم.معدلم بالا رفته.با انگيزه و

شور و شوق زندگي مي کنم.ديگران ازم راضي هستند و خدا همه کارهام رو اصلاح مي کنه.بخدا زندگيم

 اصلا قابل مقايسه با قبل نيست..نماز اول وقت و دعا و اخلاق خوب و ايمان و پاکي هديه هايي بود که

خدا بخاطر بازگشت من بهم داد.من عاشق خدا شده ام.يه بار هم که شده امتحان کنيد به امتحانش

مي ارزه.

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:17 توسط بهمن((1010))| |

چقدر خوب است که کسانی هستند که دوستت داشته باشند..

و چقدر بداست که تو معمولا نمی بینی شان

 کسانی که از همه به تو عاشق ترند و تو دلت را در دست گرفته ای و دربدر کوی این و آن حیران مانده ای که........

چمباتمه زدی و نگران منی!چه ساده اشک میریزی و چه مهربان می بوسی ام.......

می پرسی خوبی؟می گویم خوبم..برو بخواب

نمی روی

می ترسی فردا که بیایی نباشم!

اینرا از چشمان نگرانت می خوانم و لبخند میزنم:دیوونه من خوبم..قصد رفتن هم ندارم..فقط کمی عصبی بودو همین..الان پاک پاکم!

 ...   بعد ازون حمله های عصبی الان آروم شدم..مثل یک بیمار صرعی که بعد از تشنج

به خواب احتیاج داره خوابیدم...آرام مثل یه نوزاد..دعام مستجاب شد و ساعتی را بدون فکر و خیال در آرامش داشتم(گرچه در خواب)

 پ.ن  همیشه کسی یا کسانی هستند که وقتی بعد از نود وبوقی حالت خوبه و دنیا به کامِت ِو خر ِمراد را سواری

 با یک تلفن  یا پیامک! و تازگیاهم که باکلاس شدی با یک کامنت!  گند بزنند به  آن حالِ خوش ت!

 مرگ بردنیای ارتباطات !

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 13:40 توسط بهمن((1010))| |

سلا م خیلی ها گفتن یه چیزی بگوکه مردم ندونند مردم ما الان چی نمیدونند بگم که مردم دور از جون خوبها یی مثل شما    سرشونو   مثل نادونا کردن تو برف....

از عشق نمی گم چون کلمه ای به نام عشق با این معنا ومفهوم امروزیش نمی خوام من دوست داشتن رو بیشتر دوست دارم   از دو چیز در زندگی خیلی بدم میاد یکی عشق امروزی ویکی هم تنفر.....

ودو چیز رو هم خیلی   دوست دارم    اول خدا بعد هم دوست داشتن

 

از دروغ بگم؟ کلمه ای که همه باهاش انس گرفتیم؟

 

از شرافت بگم؟راستی شرف یعنی چی؟

 

از   اخلاقا بگم؟راستی اخرین دعوا های شما احینا متعلق به چند ثانیه ی قبل نبوده؟خداکنه که این جور نباشه

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 16:57 توسط بهمن((1010))| |

تو این روزها نمیشه چیزی جز :

یا زینب کبری(س) گفت

یا زینب(س)

////////////////

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:46 توسط بهمن((1010))| |

سلام بر دوستان خوب

ی داستان دارم براتون ......

ی روز ی عارف که خیلی عارف بوده کفاش بوده و همه طوری که اصلا ادم حسابش نمی کردن .....   .ی روز این عارف داشته کفش واکس می زده یدفه ی بچه ای از ساختمان روبروی محل کارش از بشت بام میفته عارف می بینه ومیگه وایسا .بچه رو هوا میسته ..بعد که میارنش پایین از عارف می پرسن که چطور این کارو کردی ::::
میگه کهدر طول زندگی هر چی خدا گفته بود انجام دادم  حالا من به خدا گفتم اون گوش داد

بای

نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:6 توسط بهمن((1010))| |

از پشت شیشه میدیدم

از پشت شیشه میدیدم

دستاش توی دست تو بود دیگه بهم دروغ نگو نگوکه پیشت کسی نبود نگو  که باور ندارم  حرفای عاشقونتو جم کن ببر ازدل من  اون عشق بچگونتو برات یه بازیچه بودم تو لحظه های بی کسی گفتی فقط من داری دل نمیدی به هیچ کسی .اما اما اما.....

فراموشت شده حرفایی که بهم زدی گفتی به من عشق منی دیدی به من نارو زدی برای  برای  رفتن

از پیشم چقدر هراسون دلت مگه داری کجا  می ری  

که اینجوری چشت اگه نمیدونی بدون دلم   شکسته

از دلت نفرین قلب عاشقم همیشه هست پشت سرت

همه ببینن 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 19:1 توسط بهمن((1010))| |

برو تو ادامه مطلب تولده......


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:18 توسط بهمن((1010))| |

تو این اپم میخوام از بزرگی و اهمیتی که حضرت امام علی((ع)) در پیش خداوند دارد براتون بگم

به نظر شما چرا قبله رو به طرف کعبه قرار گرفت مگر بیت والمقدس چش بود ؟؟؟؟


خدا و علي

خدا

هیچ مشکلی نداشت ولی چون حضرت علی داخل کعبه به دنیا اومد قبله شد کعبه....

شهادت حضرت امام علي عليه السلام را به تمام جهان تسليت مي گويم

 

 

 

نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:29 توسط بهمن((1010))| |

سلام ميخوام از عاشقي بگم كه.........

ي روز 2تا عاشق بودن دختر كور بوده

دختر هر شب دعا ميكرده كه اي خدا فقط ي چشم به من بده كه

تا من عشقمو ببينم طولي نكشيد كه به دختره 2 تا چشم ميدن

دختره چشمشو باز مي كنه ميبينه كهپسره كوره ميگه ديگه دوست ندارم

چون تو كوري پسره ميگه كه باشه من مي رم ولي مواظب چشمام باش

از اين داستان نتيجه كي گرفت تو نظرا بهم بگيد نتيجتونو

قربونتون

بهمن 1010گلزار

././

نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 13:5 توسط بهمن((1010))| |

                                                       سلام

                    من خيلي خوشحالم چون كه دارم عمو مي شم   

((۱۰۱۰))

               همين موقع كه دارم مي نويسم متولدشد            

 

نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 14:50 توسط بهمن((1010))| |

Image hosting by TinyPic

تو را دوست دارم                   

                       بی آنکه بدانم

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:6 توسط بهمن((1010))| |

گفتم نرو تنخام نزار لاله ی خوب شعر من

تو این غروب غم زده حرف جدایی رو نزن

گفتی که عمرو زندگی  بای تو حروم شده

هر چی که بوده بین ما بدون دیگه تموم شده

رفتی و باورم شده عشقا همه زود گذره

می ره و تنهات می زاره اون که می که همسفره

گفتم نرو ای خوب من ای عاشق آیینه ها

بی تو کویری تشنه ام به قلب خشک من ببار

گفتی با یک سکوت تلخ فقط خداحافظ و بس

تنهام گذاشتی تو شب سرد سکوت این قفس

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:56 توسط بهمن((1010))| |

برد پرسپولیس رو تبریک میگم..............

هورا هورا هورا.................

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 0:28 توسط بهمن((1010))| |

سلام.............

می خوام براتون بگم که عاشقی بد دردی مگر طرف خیلی بهت مهل بزاره منم ی عاشقم . عاشقی دلباخته ولی پر امید. همیشه من دقایق آخر که دارم نا امید می شم یک دفعه امیدوار می شم ومی گم اگه نا مید شدی بدون آخرین دقایق شب نزدیک صبح .........

خلاصه سرتونو درد نیارممن می گم عاشق شدی نترس چون می بازی . من عاشق شدم بد جوری  ولی ی چیز بگم که عاشق شدن جرم نیست همه عاشقن ولی هر کی ی جوری پس می خوام داستان گوهر شاد وکارگر ساده را براتون تعریف کنم . نمی دونم بلدین یا نه اونا یی که بلدن دوباره بخونن.........

یک روز تو گنبد گوهر شاد . گوهر شاد می ره سر بزن کارا چه جوری پیش می ره ی کارگری اونو می بینه خلاصه عاشقش می شه .....

می ره خونه مادرش همه جا می برتش خوب نمی شه کارگر به مادرش می گه ننه این درد من علاج نداره مگر بری و از گو هر شاد خواستگاری کنی.........

مادره میره جلوی قصر ........

نگهبان می ره به گوهر شاد می گه که زنی گدا امده و شما می خواد و نمیره.........

گوهر شاد می گه بگین بیاد تو ........

مادره می ره تو و قضیه رو میگه .........

گوهر شاد می گهکه باشه من زنش می شم ولی شرت داره شرتشم اینه که باید۴٠ شبانه روز کارگر به دعا وراز نیاز با خدا مشغول شه اونم تو بیابان.....

۴٠ ذوز میگذره پسر نمی یاد بعد از ۶٠ روز برمیگرده مادرش می گه چرا دیر اومدی........

می ره گوهر شاد رو خبر می کنه .........

کارگر می گه من معشوق واقعی رو پیدا کرم اونم خداست(خداست).

اینم بگم که یک روز مجنون رو می زننو می گن لیلی به این بد شکلی چرا عاشق اون شدی می گه که شما از لنز چشم من نگاه کنید ببنید چیه.....

پس نتیجه اینه که عاشق شدن .............

قلب


نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 20:16 توسط بهمن((1010))| |

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0:27 توسط بهمن((1010))| |

،تـنها عشق با روح انسان پـیـونـد می خورد،

،زنـدگـی بـدون عـشـق ،سـرد و مـرده اسـت،

،زنـدگـی  تـوام  عـشـق ،گرم و پـر خروش اسـت،

،هـر کـس کـه عشق را هـرگز نیافت زندگی هـم نکرد،

،و کسی هـم کـه عشق را یـافـت زنگی اش را ازدست داد،

،عشق شوری در نهاد ما نهاد***جان ما در بوته سودا نهاد،

،بـا عشق می توان دنیـا رو  بـه  انـدازه یک نفر کوچک کـرد،

،بـا عشق مـی تـوان یک نفر رو بـه اندازه دنیا بزرگ کرد،

،عشق با درد هـمـراه است، چون دگرگون می کند،

،عشق واقعی تنـهایی را به یگانگی مبدل میکند،

،عشق زیباست چون ،خدا،عشق را به ما

نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 23:58 توسط بهمن((1010))| |

                      دستت را زیر باران بگیر هر چند تا توانستی بگیری دوستم داری

                                ولی هر چند تا که نتوانستی بگیری دوست دارم

                                                           

          عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهيد عشق آن است که صد دل به يک يار دهيد

-----------------------------------------------

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 9:43 توسط بهمن((1010))| |

اول ی سری به دوستام بزنید بعد نمی شه............

http://armankord.blogfa.com

  http://erfanaco.blogfa.com

این عرفان آکو خیلی نامرده هیچ سر نمی زنه شما رفتین وبش بهش بگین منتظرشم.........

بابا آرمانم که خودشو گرفته هر چی نظر می دی برعکسش می کنه........................

شوخی کردم منو اینا باهم هم اتاقی بودیم ................

یکیش اصلا تواین دنیا نیست یکیشم که................

برید معلوم میشه..............

قربونه همهتون.........

بهمن((۱۰۱۰))گلزار....

././

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 21:40 توسط بهمن((1010))|


Design By : Night Skin